يک عمر به شيدايي يک عالمه تنهايي
ترديد مکن اي دوست با واهمه مي آيی
***********
کاش ميشد ذره اي بهتر شود شعر سبز باغ را از بر شود
من تمام هستيم را مي دهم تا کمي با ما صميمي تر شود
**********
آبي و خاکي بهم آورد گل دستي و پايي و سر و چشم و دل
اين همه خود بيني ما از کجاست!؟ بشکند اين آينه ي سنگدل
**********
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۸۴ ساعت 12:46 توسط امیر ستوده
|
گفتم بنویسم ، نوشتم!